زن سالاری، مرد سالاری و تفاوت با دیگر فرهنگ ها
زنسالاری نوعی سیستم اجتماعی و یا حکومتی میباشد که اساس مدیریت و رهبری آن بر عهده یک یا چند زن است.
نشانه های زن سالاری عبارتند از:
** نادیده گرفتن حقوق و مدیریت کلی شوهر.
** وا داشتن مرد به کار اضافی و اشتغال طاقت فرسا و گاهی غیر قانونی و جرم آلود برای کسب درآمد بیشتر و رفاه افزونتر.
** وادار شدن مرد به خرید و تهیه اسباب و لوازمی برای زندگی که چندان به مصلحت و یا ضروری و یا در طاقت مالی خود نمی داند، تنها به صرف اینکه خانم با آن موافق بوده و دستور تهیه آن را داده است.
** تأثیرگذاری در روابط اجتماعی و حتی گاهی قطع رابطه با کسانی که زن بدان رضایت نمی دهد گرچه آنان از خویشاوندان نزدیک مرد باشند.
قراردادها و مقررات زندگی، زمانی می تواند به روابط متقابل زن و شوهر، روح تازه ای بدمد و آن ها را به هدف « خانواده متعادل » نایل گرداند که براساس حق و حقیقت، تنظیم شود
مرد سالاری
مردسالاری: مفهومی است که در آن مردها قدرت و حاکمیتی فراوان نسبت به زنها دارند و پدرسالاری زیر مجموعه مردسالاری به حساب میآید؛ یعنی مردسالاری کلیتر و مفهومیتر از پدرسالاری است.
مردسالاری، نامی است برای نظام و ساختاری که از راه نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود، زنان را زیر سلطه دارد.
گاه به جای واژه مردسالاری از واژه پدرسالاری استفاده میشود که کار درستی نیست، زیرا پدرسالاری تنها به برخی از جنبههای این نظام اقتدار مردانه و به گروه خاصی از مردان اشاره میکند. در زبان انگلیسی برای هر دوی پدرسالاری و مردسالاری از واژه استفاده میشود.
میزان قدرت مردان نسبت به زنان در جوامع مختلف، متفاوت است. با این حال در تمام این جوامع مردسالار، مردان سهم بیشتری از مزایای اجتماعی همچون قدرت، ثروت و احترام دارند. تداوم قدرت نظام مردسالاری ناشی از دسترسی بیشتر مردان به مزایای ساختارهای قدرت در درون و بیرون از خانواده و همچنین واسطه تقسیم کردن این مزایای اجتماعی در جامعه است.
واژه مردسالاری در فمینیسم مفهوم مهمی است. هر یک از گرایشهای فمینیستی برای توصیف زیرِ سلطه بودن زنان به یکی از ویژگیهای مردسالاری اشاره میکنند. فمینیستهای سوسیالیست و فمینیستهای مارکسیست مردسالاری را بیشتر در جنبههای مادی و در رابطه با سرمایهداری بررسی میکنند و معتقدند شیوه تولید سرمایهداری به وسیله تقسیم کار جنسی ِ مردسالاری تقویت میشود و مناسبات طبقاتی سرمایهداری و تقسیم کار جنسی یکدیگر را تشدید میکنند. فمینیستهای رادیکال مردسالاری را با سلطه مردان یکی میدانند و معتقدند چون زنان از نظر جنسی کمارزشتر شمرده میشوند، «طبقه مرد» بر «طبقه زن» حاکم است. فمینیستهای روانکاو که مفاهیم روانکاوی را بهکار میگیرد معتقدند شکلگیری جنسیت زنانه و مردانه و معیارهای کاذب ناشی از آن، عامل ایجاد نظام مردسالاری و حذف زنان از تاریخ است.[
نشانه های مردسالاری نیز از این قرارند
** به کارگیری انواع خشونت از سوی مردان بر ضد زنان.
** محصور کردن زن در خانه و ممانعت از خروج منطقی و مشروع او.
** جهت دهی اجبارگونه نوع خوراک و مشی و منش زن و فرزندان مطابق میل و خواست مرد گرچه غیر منطقی و یا حتی غیر مشروع باشد.
** تحمیل کارهای دشوار و طاقت فرسا بر زن و وظیفه دانستن رسیدگی بی عیب و نقص و بی کم و کاست به امور مختلف منزل برای زن.
** جلوگیری غیر معقولانه و مستبدانه مرد از اشتغال سالم، مورد نیاز و مشروع زن در بیرون خانه.
** بی توجهی به حقوق مالی زن و قایل نشدن حق مالکیت برای او و امساک از پرداخت دیون و حتی مهریه او در صورت مطالبه.
البته آنچه گفته شد نمونه های روشن آن بود و ممکن است آثار دیگری نیز برای هر یک از آن دو وجود داشته باشد که از این قلم افتاده باشد."
به این مطلب می رسیم که چه چیزی باید حاکم بر زندگی باشد؟
علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: «کثرت نیازمندی های انسان در زندگی دنیا به گونه ای که با انفرادی به سر بردن قادر به تأمین همه آنها نیست او را نیازمند حیات جمعی کرد که به دو صورت تحقق می پذیرد؛ یکی از راه به خدمت گرفتن فردی، فرد دیگر را و دیگری از راه همکاری و همیاری.» 2
خانواده که خود مهمترین و بنیادی ترین نهاد اجتماعی است، جز در سایه وجود اختلاف در مظاهر و مواهب وجودی هر یک از زن و مرد، پدید نمی آید. نهاد خانواده دارای اهداف و مقاصدی است که به تنهایی از هیچ یک از زن و مرد ساخته نیست و در حقیقت وقتی صفات موجود در مرد با ویژگیها و صفات موجود در زن جمع می شوند، نقصها تبدیل به کمال می شود و استعدادها و مواهب مختلف در مسیر واحدی قرار می گیرند و اهداف مورد نظر تحصیل می گردد.
قراردادها و مقررات زندگی، زمانی می تواند به روابط متقابل زن و شوهر، روح تازه ای بدمد و آن ها را به هدف « خانواده متعادل » نایل گرداند که براساس حق و حقیقت، تنظیم شود. حق، چه از جانب مرد و چه از جانب زن، باید پذیرفته شود. جنسیّت و سنّ و سال و تحصیلات، هیچ کدام در برابر کلام منطق و حق، نباید ارجحیّت پیدا کند. از این رو روند زندگی متعادل، باید به جانب این هدف باشد که مقرّرات و قواعد خانواده، منطق پذیر بوده، با فطرت انسانی مطابقت داشته باشد. مرد به حکم مرد بودن خود و زن به موجب زن بودن هیچ کدام نمی توانند سلیقه ها و نظرات خویش را بر دیگری اعمال کنند.
توصیه های تربیتی
**در تمامی مراحل زندگی، به ویژه زمان بحث و گفتگو، فقط خدا را در نظر بگیرید و برای رضای او سخن بگویید.
** در گفتگو با همسرتان، از منطق قوی و استواری کمک بگیرید و مطالب خود را به جای متکی کردن بر احساسات و جلب ترحّم، بر پایه های عقلانی و محکمه پسند، استوار نمایید. در این صورت موفقیت شما در تفاهم با همسر و تعادل زندگی، بیش از پیش خواهد بود.
با تلقین جنبه های منطقی به همسرتان، او را از یک شخصیت منطقی و موجّه، برخوردار سازید. حتی اگر همسرتان، برخورد منطقی ندارد، با تلقین این امر که او در خیلی موارد با روش منطقی موفقیت هایی کسب کرده است، شخصیتش را متحوّل سازید
** در هر موضوع مورد بحث یا اختلاف، خود را به آخرین اطلاعات در آن زمینه توانا کنید و راه های گوناگونی را که می تواند در تفهیم منظورتان به همسر موثر واقع شود، جستجو کنید و از طریق رسانه های گروهی و منابع علمی و مطالعاتی، با اطلاع کامل و اعتماد به نفس وارد گفتگو شوید.
** در برخی مراحل که پذیرفتن واقعیت از سوی همسرتان دشوار است و احتمالاً به غرور او لطمه وارد می کند، لحن سخن را به جای تحکّمی و دستوری، به جنبه پیشنهادی تغییر دهید؛ مثلاً جواب یک موضوع و عواقب احتمالی آن را برای همسرتان بازگو کنید و از او بخواهید که با بررسی همه جوانب، آنچه را که درست می داند، برگزیند. چنین شیوه ای، مقاومت او را کاهش خواهد داد.
** گاهی به بیان خاطراتی از گذشته خود و دیگران بپردازید که در آن، اختلاف موجود با روش منطقی بهتر به نتیجه رسیده است و آمادگی او را در پذیرفتن این واقعیت که همه کس ممکن است در معرض اشتباه قرار گیرد، بالا ببرید.
** با تلقین جنبه های منطقی به همسرتان، او را از یک شخصیت منطقی و موجّه، برخوردار سازید. حتی اگر همسرتان، برخورد منطقی ندارد، با تلقین این امر که او در خیلی موارد با روش منطقی موفقیت هایی کسب کرده است، شخصیتش را متحوّل سازید.
اسلام مخالف مردسالاری
آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که نشان میدهد جانشینی خداوند در زمین، مردان و زنان را شامل میشود، آیاتی مانند:«پروردگارشان دعای آنها را اجابت کرد و (گفت) که من کار نیکوی هیچیک از شما را چه زن باشد و چه مرد، تباه و ضایع نمیکنم»(نحل/۹۷) و یا «هر مرد و زنی که مؤمن باشد و عمل شایسته انجام دهد، ما یقیناً او را برای زندگی پاک، زنده میگردانیم و پاداش او را بسیار فراتر از آن چه انجام داده است، به او بازمیگردانیم»(آل عمریان/۱۹۵) و نیز « ای مردمان! ما شما را از یک مرد و زن(زوج) آفریدیم و به صورت قبیلهها و ملتهای گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا برترین شما در نزد پروردگار، باتقوای ترین شماست و خداوند دانا و آگاه است».(حجرات/۱۳)
بنابراین جانیشنی خدا بر روی زمین مبنایی است که با توجه به رابطه «ولایت» و سرپرستی، مرد و زن را یکسان مینگرد. در آیه ذیل نیز به این مهم اشاره شده است:«مردان و زنان مؤمن، یاور و سرپرست یکدیگرند».(توبه/۷۱)
تفاوتی که شرع اسلام در برخی از احکام میان زن و مرد قائل شده است، مانند این که زن در مخارج اقتصادی خانواده وظیفهای ندارد و یا سهم او از ارث با سهم مرد متفاوت است، در واقع استثنایی است که بر اصل یک قاعده (برابری) وارد شده است. ابنحزم در اینباره چنین میگوید:« از آنجا که پیامبر اکرم(ص) به طور برابر، هم به سوی مردان و هم زنان فرستاده شدهاند و گفتار خداوند و رسول او خطاب به زنان و مردان یکسان است، بنابراین نمیتوان مسئلهای را به مردان اختصاص داد و زنان را از آن محروم کرد، مگر آن که صریحاً در نصّ یا اجماع به آن اشاره شده باشد. پس خارج این حدود، تفاوت قائل شدن جایز نیست».
بنابراین در دیگاه اسلام برابری زن و مرد در برخی ابعاد، مطلق و در برخی ابعاد، نسبی است و این باعد نسبی که موجب اختلاف میان دو جنس میشودنیز در تکامل اسنان و در راستای تحقق جانشینی خداوند قرار دارد. معیار و ضابطه این برابری و مسئولیتپذیری و اماتی که انسان با توجه به باورهای عقیدتی خود بر دوش دارد، همین زمینهای است که بدان شاره کردیم بدون توجه به آن نمیتوان مفهوم «قوامه» و سرپرستی از نگاه اسلام را درک کرد.
چه مردانی زنان قدرتمندتری دارند؟
نتایج یک تحقیق نشان میدهد که به ترتیب متغیرهای سرمایه اجتماعی، میزان درآمد، میزان آگاهی پاسخگو از حقوق زن و وابستگی عاطفی پاسخگو به همسر، بخش عمدهای از تغییرات متغیر وابسته "توزیع قدرت در خانواده" را تبیین میکنند.
خانواده نیز همچون سایر نهادهای تشکیل دهنده جامعه، در طول تاریخ دچار دگرگونیهای ژرفی شده است. یکی از این دگرگونیها در ساخت خانواده، بهخصوص کنش متقابل میان زن و شوهر، تغییر در مفهوم نقش است. دگرگونیهای اجتماعی و تحول در الگوهای زندگی جوامع شهری و ورود زنان به اجتماع، موجب تغییر و تحول در نگرش افراد در توزیع نقشها و به تبع آن، توزیع قدرت در خانواده شده است.
زنان مستقلتر، در خانواده قدرتمندتر هستند
شواهد مختلفی نشان دهنده آن است که داشتن منابعی چون تحصیلات، اشتغال یا درآمد زنان در خارج از خانه، میتواند در تغییر جایگاه زنان تاثیر داشته باشد. از سویی دیگر فرآیند جهانی شدن نیز بنا به ماهیت خود، اشکال محلی قدرت پدرسالارانه را به تحلیل برده و زنان را قادر ساخته است تا در عرصههای سیاسی و اقتصادی به عنوان شرکت کنندگان پویا وارد شوند. درواقع آگاهی زنان نسبت به تحولات در سطح جهان و آگاهی از موقعیت سایر زنان در جوامع دیگر نیز بر نگرش آنها و موقعیتشان در خانواده و جامعه و همچنین انتظاراتشان اثر داشته است.
نتایج برخی از پژوهشها هم نشان میدهد زنانی که دارای سرمایههای اجتماعی و منابع ارزشمند هستند، نسبت به سایر زنان، سهم بیشتری از توزیع قدرت در خانوادههایشان را به دست میآورند.
پژوهشها همچنین حاکیست: ارزشها و هنجارهایی که زن در فرآیند جامعهپذیری درونی کرده است، شیوع عملکردی را در فرآیند قدرت پیشبینی میکند. اهمیت دادن به شغل زنان مردان را تشویق میکند تا انتظارهای خود را از نقش زنان تغییر دهند ، در فعالیتهای خانگی شرکت کنند و مشارکت همسرانشان را قدر بدانند؛ زنان نیز بر دامنه نفوذ خود در خانواده میافزایند.
مردان با تمایلات پدرسالاری بیشتر خشونت دارند
براساس نظریه جامعهپذیری جنسیت، بخشی از قدرت تصمیمگیری در خانواده به کارکرد نقشهای سنتی جنس مذکر و مونث برمیگردد. بر اساس تحقیقاتی که در گروههای کاری انجام پذیرفته، نشان داده شده است همانگونه که مردان به طور مستقل جامعهپذیر میشوند، به همان نسبت از نفوذ بیشتری نسبت به زنان برخوردارند. در مقابل، زنان اعتماد به نفس کمتری دارند. در این ارتباط، زنان احساس وابستگی و انفعال بیشتری در حضور مردان میکنند. مردسالاری شکلی از سیستم اجتماعی است که در آن مردان از قدرت و حقوق تصمیمگیری برخوردارند. در این شکل از سیستم اجتماعی شوهرانی که گرایشها و تمایلات پدرسالاری دارند در مقایسه با آنهایی که باورها و گرایشات پدرسالارانه ندارند تمایل بیشتری دارند که نسبت به همسرانشان خشونت بورزند.
با توجه به اهمیت این موضوع و با هدف بررسی عوامل جامعه شناختی موثر بر توزیع قدرت در خانواده با استفاده از نظریه سرمایه اجتماعی، منابع ارزشمند و جامعه پذیری جنسیت، پژوهشی بر روی 400 تن از زنان متاهل 20 تا 50 سال شهر جیرفت انجام شده است.
در چند درصد خانوادهها قدرت به نفع مرد است؟
نتایج این پژوهش نشان داد: در 20 درصد خانوادهها، قدرت به طوریکجانبه به نفع مرد، در 61.8 از خانوادهها قدرت به طور اشتراکی بین زن و مردم تقسیم شده است و در 18.2 درصد از خانوادهها قدرت به نفع زن بوده است.
نتایج به دست آمده نشان میدهد که متغیرهای سرمایه اجتماعی، وضعیت اشتغال، شغل همسر پاسخگو، نوع رابطه جنسی پاسخگو، میزان وابستگی عاطفی پاسخگو و همسرش به یکدیگر، آگاهی زن از حقوق خود، تحصیلات پاسخگو، تحصیلات همسر پاسخگو، درآمد، و زیبایی و جذابیت پاسخگو برای همسر، با نحوه توزیع قدرت در خانواده، در سطح 99 درصد اطمینان، رابطه معنادار و مثبت داشتهاند. اما از بین متغیرهای جمعیتی تنها متغیر سن ازدواج و متغیر تعداد فرزندان با چگونگی توزیع قدرت در خانواده رابطه معنادار نشان دادهاند.
سرمایه اجتماعی، سهم نخست در توزیع قدرت در خانواده
در پژوهش حاضر زنانی که سرمایه اجتماعی بیشتری نسبت به دیگر زنان دارند، سهم بیشتری از قدرت در خانواده را دارا هستند. سرمایه اجتماعی شامل سرمایه اجتماعی محدود یا درون گروهی است که نمودهای عمده آن را میتوان در شبکههای محلی و خویشاوندی مشاهده کرد: مانند رفت و آمد با اقوام درجه یک، میزان اعتماد به آنها، رفت و آمد با اقوام درجه دو و دوستان و میزان اعتماد به آنها، ارتباط باهم محلهایها و اعتماد به آنها، میزان احساس امنیت و آرامش در محله که افراد در آن زندگی میکنند، میزان امانتداری، انصاف و صداقت در محله، میزان احساس مسئولیت افراد محله نسبت به یکدیگر است و نیز سرمایه اجتماعی برون گروهی که نمودهای عمده آن در شبکههای اجتماعی، عضویت در انجمنها و گروههای غیر محلی و همچنین سرمایه اجتماعی ارتباطی است که شامل شعاع ارتباطات و نوع ارتباطات را در برمیگیرد.
بر اساس نتایج پژوهش 16 درصد از پاسخگویان سرمایه اجتماعی پایین، 66.5 درصد از آنها سرمایه اجتماعی متوسط و تنها 17.5 درصد ازآنها سرمایه اجتماعی بالایی دارند.
زنان با درآمد بالاتر قدرت بیشتری دارند
طبق چارچوب نظری این تحقیق، درآمد بالا برای زنان در حکم منبعی از قدرت برای آنها به حساب میآید. در این تحقیق نیز زنانی که درآمد بالا دارند در خانواده از قدرت بیشتری برخوردار هستند. به طوری که میزان درآمد پاسخگو نیز با توزیع قدرت در خانواده در سطح معناداری 95 درصد اطمینان معنادار شده است.
نوع رابطه جنسی زوجین چقدر بر توزیع قدرت در خانواده تاثیر دارد؟
یافتهها نیز نشان دهنده تفاوت میانگین توزیع قدرت در خانواده (زوجین) بر حسب نوع رابطه جنسی آنها است. میانگین پاسخگویانی که روابط جنسی زن و مرد منفعلانه است، 38 درصد است، و میانگین پاسخگویانی که روابط جنسی، فعالانه دارند 53 درصد است که مقایسه میانگین این دو گروه، تفاوت معناداری را بین آنها از لحاظ چگونگی توزیع قدرت زن و مرد در خانواده را نشان میدهد.
تعداد فرزندان بر قدرت زن در خانواده تاثیر دارد؟
نتایج این تحقیق حاکیست: سن ازدواج پاسخگو و تعداد فرزندان با نحوه توزیع قدرت در خانواده، رابطه معنیداری داشتهاند. به بیان دیگر هر چه زنان در سنین بالاتری ازدواج کنند، سهم بیشتری از توزیع قدرت در خانواده دارند؛ اما متغیر تعداد فرزندان با توزیع قدرت در خانواده جهت عکس دارد، به این معنا که هر چه تعداد فرزندان بیشتر میشود سهم زنان از قدرت در خانواده کمتر میشود. این رابطه در سطع معنادار 99 درصد اطمینان تایید میشود.
در توجیه این مطلب میتوان گفت به نظر میرسد زنانی که فرزندان زیادتری دارند، در واقع آن دسته از زنانی هستند که سرمایه اجتماعی، تحصیلات و آگاهی کمتری دارند و بنابراین همانطور که یافتههای تحقیق نشان میدهد سهم کمی از قدرت در خانواده را به دست میآورند.
همچنین یافتهها حاکیست: تفاوت بین زنان شاغل و خانهدار در چگونگی ساخت قدرت در خانوادههایشان است.
تاثیر شغل همسر بر نحوه توزیع قدرت در خانواده
نتایج همچنین نشان دهنده تفاوت میانگین نحوه توزیع قدرت در خانوادههایشان بر حسب نوع شغل همسران آنها است. مقایسه میانگینها نشان میدهد که کمترین میانگین مربوط به زنانی است که شوهران کارگر و بالاترین میانگین مربوط به زنانی است که شوهران مدیر دارند. به این معنا که زنانی که همسران کارگر دارند، سهم کمتری از قدرت در خانواده، نسبت به دیگر گروهها دارند.
این در حالی است که زنانی که شوهرانشان دارای مشاغل مدیریتی هستند، سهم بیشتری از قدرت در خانوادههایشان دارند. بنابراین رابطه معناداری میان شغل همسران پاسخگویان و نحوه توزیع قدرت در خانواده های آنها وجود دارد.
زیباترها بیشتر در خانواده احساس قدرت میکنند
یافتههای تحقیق همچنین نشان دهنده تفاوت میانگین نحوه توزیع قدرت بر حسب ادراک پاسخگویان از میزان زیبایی و جذابیتشان برای همسرانشان است. بیشترین میانگین مربوط به گروهی بوده است که (بر اساس ادراک خودشان) جذابیت زیادی برای همسرشان داشتهاند و کمترین میانگین مربوط به گروهی بوده است که برای همسرشان چندان جذاب و زیبا نبودهاند. به عبارتی هرچه پاسخگو برای همسرش زیباتر و جذابتر باشد، سهم بیشتری از توزیع قدرت در خانواده را به دست میآورند.
توسعه همه جانبه کشور نیازمند افزایش سرمایه اجتماعی زنان
با توجه به نتایج به دست آمده و رابطه مثبت بین کسب منابع ارزشمند توسط زنان و نحوه توزیع قدرت در خانواده اگر بخواهیم از استعداد و قابلیتهای بالقوهی بخش قابل توجهی از جمعیت کشور یعنی زنان استفاده شود، در درجه اول باید بستر مناسب برای توانمندسازی آنان جهت کسب منابع ارزشمند و سرمایههای اجتماعی بیشتر فراهم شود. چرا که توسعه همه جانبه هر کشوری در گرو توانمندسازی و مشارکت دادن زنان به عنوان بخش قابل توجهی از جمعیت کشورها، در فعالیتهای اقتصادی – اجتماعی است. بنابراین کسب منابع ارزشمند و سرمایههای اجتماعی توسط زنان از طرفی باعث کاهش نابرابریهای درون خانواده و توزیع عادلانهتر قدرت بین زن و شوهرها میشود و از طرف دیگر نیز بر تغییرات کلی اجتماعی تاثیری عمده میگذارد.
چرا زنان شوهرانشان را ميكشند؟
" آمارهاي منتشر شده از سوي مراجع انتظامي نشان ميدهد سهم شوهركشي از قتلهاي خانوادگي 6 درصد است و پژوهشهاي انجام شده اعلام ميكند كه «خيانت شوهر» علت 67 درصد قتل مردان از سوي همسرانشان بوده است."
" آمارهاي منتشر شده از سوي مراجع انتظامي نشان ميدهد سهم شوهركشي از قتلهاي خانوادگي 6 درصد است و پژوهشهاي انجام شده اعلام ميكند كه «خيانت شوهر» علت 67 درصد قتل مردان از سوي همسرانشان بوده است."
اين در حاليست كه 95 درصد زنان شوهركش با نقشه قبلی، شوهران خود را به قتل رساندهاند. آمارها تكاندهنده است. در استان تهران نسبت زنان زندانی متهم به همسرکشی به کل زندانیان زن،۲۱درصد و این رقم برای مردان ۱۸ درصد است. در استان خوزستان این آمار به ۹ درصد زن و ۵ درصد مرد میرسد و زندان گلستان هم در مقابل 6 درصد زن همسرکش، فقط دو درصد مرد همسرکش دارد.
اعتياد شوهر!
رابطه های مثلثی
وضعیت زنان در هند بسیار اسفناک است
زنان هندی وضعیت اسفناکی دارند و بر اساس آمار و ارقام، در عرض چهل سال گذشته، موارد تجاوز به زنان در این کشور نهصد برابر افزایش یافته است.
به گزارش شبکه تلویزیونی یورونیوز، تجاوز جمعی اخیر به یک دختر دانشجو در هند که در نهایت منجر به مرگ وی شد، موجی از خشم مردم را در این کشور به راه انداخته است.
یکی از معترضان می گوید دختران در این کشور هیچ امنیتی ندارند و تا زمانی که متجاوزان در دادگاه محاکمه نشوند، این وضع ادامه خواهد داشت.
خشونت علیه زنان در هند به امری روزمره تبدیل شده است به خصوص آنکه مجازاتی برای متجاوزکاران در نظر گرفته نمی شود.
در عرض چهل سال، موارد تجاوز در هند نهصد برابر افزایش یافته است. فقط در سال دو هزار و دوازده، ششصد و سی و پنج مورد تجاوز در دهلی نو به وقوع پیوست که فقط برای یک مورد از آنها مجازات کیفری در نظر گرفته شد.
این درحالی است که زنان معدودی نیز حاضر می شوند در دادگاه شکایت کنند و دلیل این امر نیز شرم، وحشت از بدنامی یا ترس عنوان می شود.
براساس نتایج یک نظرسنجی، هند یکی از بدترین کشورهای جهان در زمینه وضع زندگی زنان است. جالب اینجاست که زنان این کشور سال هاست در فعالیت های سیاسی مشارکت دارند، به راحتی می توانند در خارج از خانه کار کنند و به طرز غربی ها لباس بپوشند. اما ریشه های عمیق مردسالاری همچنان در این کشور وجود دارد و زنان همچنان کم ارزشتر از مرد و حتی یک ابزار ساده جنسی تلقی می شوند.
از میان هر چهار مرد در هند یکی مرتکب خشونت جنسی در قبال زنان می شود و از هر پنج مرد نیز یک نفر اذعان می کند شریک خود را وادار به داشتن رابطه جنسی کرده است.
مردسالاری در هند از بدو تولد آغاز می شود به گونه ای که تناسب جنسیتی در این کشور، نهصد و چهارده زن در مقابل هر هزار مرد است. دلیل این اتفاق نیز مرگ زودهنگام دختران به دلایلی همچون بی توجهی، قتل و حتی سقط جنین اختیاری است.
ریشی کانت، فعال حقوق زنان در این باره می گوید: بسیاری از جرایم جنسی به این علت رخ می دهد که به اندازه کافی دختر در کشور وجود ندارد. پسران جوان به خصوص در بخش های شمالی نمی توانند ازدواج کنند. علت این اتفاق نیز مرگ و میر زودهنگام دختر بچه ها و فرزندکشی است.
یکی دیگر از راه هایی که خانواده های هندی برای رها شدن از دست دختران به آن متوسل می شوند، ازدواج در سنین پائین است. هفتاد درصد از دختران زیر هجده سال ازدواج می کنند به گونه ای که چهل درصد از ازدواج کودکان در جهان مربوط به هند است.
یورونیوز در پایان گزارش داد، موج اعتراض های فعلی در هند در آینده ای نزدیک تغییری در وضع زنان این کشور ایجاد نمی کند و بهبود این وضع به سال ها زمان نیاز دارد.
نخست به بررسی ویژگیهای فرهنگی ایران از نگاه یک ژاپنی می پردازیم:
1.ایرانیها اختلاف طبقاتی زیادی را تجربه می کنند.
به نظر می رسد این اولین ویژگی جامعه ایرانی باشد که توجه یک ژاپنی را به خود جلب کند.برای مثال ماشین های لوکس در مقابل ماشینهای فرسوده ٬خانه های بسیار مجلل در مقابل خانه های بسیار قدیمی ٬ تفاوت شدید میان اقشار بالای شهر و پائین شهر ٬ طرز لباس پوشیدن و مدل لباس روستائیها با شهریها و ...
این اختلاف طبقاتی نمود فاصله قدرت زیاد در جامعه ایران است.
2.ایرانیها در کارهایشان نظم ندارند و برای آینده نیز برنامه ای ندارند.
این ویژگی از ان جهت برجسته می شود که ژاپنیها به نظم و مقررات اهمیت زیادی قائل هستند.ایرانیها هم در زندگی روزمره و هم در سطح سازمانی و مدیریتی برنامه دقیقی ندارند.ممکن است بارها برای یک ژاپنی اتفاق افتاده باشد که پاسخی برای این سوال که " فردا برنامه شما چیست؟" دریافت نکرده باشد و یا تغییرات زیادی در برنامه های کاری ایرانیها مشاهده کند.علت این امر روح تقدیرگرائی و پرهیز از عدم اطمینان کم در جامه ایران است.
3.ایرانیها کمتر بصورت گروهی زندگی می کنند.
بارزترین مکان برای درک این ویژگی کافی شاپ ها و پارک ها می باشد. ایرانیها(بجز گروه خانواده)کمتر درگیر فعالیت ها و گردش های گروهی هستند و بیشتر بصورت انفرادی یا حدکثر با گروه های سه یا چهار نفری اوقات فراغت خود را سپری می کنند.این ویژگی نیز حاصل روحیه فردگرائی ایرانیان است.
اکنون به بررسی جامعه ژاپن از نگاه یک ایرانی می پردازیم:
1.ژاپنیها یکدست هستند..(هم از لحاظ فرهنگی و هم از لحاظ اقتصادی)
گرچه جامعه ژاپن فاصله قدرت نسبتا بالائی را تجربه می کند اما دلیل این یکدستی را باید در تاریخ این کشور جستجو کرد.این ویژگی نیز از آن جهت که شهروند ایرانی اختلاف طبقاتی زیادی را تجربه کرده است ٬ برجسته تر می شود.
2.ژاپنیها اوقات فراغت خود را بصورت گروهی می گذرانند.
رستورانهای ژاپن پذیرای گروه های بزرگ از همکاران و سایر تیم های کاری می باشد.گروه های غیر رسمی در ژاپن بسیار گسترده و فعال هستند.علت این زندگی گروهی را نیز باید به اعتقادات مذهبی ژاپنیها نسبت داد.
3.ژاپنیها فوق العاده وقت شناس و منظم هستند و برای آینده دور و نزدیک خود برنامه های دقیق دارند.احتمال بسیار کمی وجود دارد در زندگی روزمره ژاپنیها انحراف از برنامه هایی که قبلا تدوین کرده ان وجو داشته باشد.
افول بی سر و صدای "مرد سالاری" در سرزمین آفتاب تابان
اکنون در بيشتر خانه های این کشور، زنان ژاپني اداره هزينه ها و مخارج خانه را در دست دارند و درباره هزينه كردن حقوق همسرانشان تصميم مي گيرند.
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، ژاپن از نظر تاریخی جامعه ای کاملا مردسالار بوده و این امر را می توان از قرائن و شواهد تاریخی فراوان از جمله شیوه گفتار کاملا متواضعانه و فروتنانه زن در مقابل مرد و نیز القاب و اصطلاحات به کار گرفته شده که امروزه هم کم و بیش رایج هستند، دریافت.
محدود کردن زن به حریم منزل و پرورش فرزندان و اطاعت و تابعیت مطلق از مرد، عدم اجازه برای حضور در اجتماع و عدم اختیار در تعیین سرنوشت خود که همه نشانه های مشترکی از جوامع مردسالار است در جامعه گذشته ژاپن نیز به چشم می خورد اما با شروع صنعتی شدن جامعه زن بتدریج وارد عرصه اجتماع شده است نیاز به خروج زن از منزل و حضور او در عرصه تولید و خدمات به عنوان یک نیروی کار آغازگر بسیاری از تحولات بوده است.
اما حالا وضعیت آنقدر تغییر کرده که بيشتر مردان ژاپني از همسرانشان براي هزينه هاي خانه، خرجي دريافت مي كنند. اکنون در بيشتر خانه های این کشور، زنان ژاپني اداره هزينه ها و مخارج خانه را در دست دارند و درباره هزينه كردن حقوق همسرانشان تصميم مي گيرند.
تازه ترين تحقيقات در ژاپن نشان مي دهد، مردان ژاپني هرماه به طور كامل حقوق خود را در اختيار همسرانشان قرار مي دهند و در صورت لزوم از زنان خرجي و پول جيبي دريافت مي كنند. قضیه آنقدر جدی و جالب است که زنان ژاپني به مردان خود پيش از رفتن به سر كار غذا مي دهند تا مردان هوش خوردن غذا در بيرون خانه را نیز نکنند.
برخی از مردان ژاپني نیز اعتراف می کنند که براي گرفتن خرجي بيشتر از همسرانشان، با آنها چانه زني مي كنند تا بتوانند چند "ین" بیشتر خرج کنند.