جواب به تحقیقات...

 

1.      نقش مهاجرت و گردشگري در ارتباط ميان فرهنگ ها را ترسيم نمائيد ؟

 

هرچند در گذشته هاي دور سفر امري مخاطره انگيز و پردردسر بوده اما بازهم علاقمندي به کسب تجربه و آشنايي با ملل مختلف در کنار تجارت باعث حرکت کاروان هاي بزرگي از يک سرزمين به سرزمين ديگر مي شد که مسير عبور و مرور اين کاروان ها به سمت شرق و غرب کره خاکي جاده ابريشم را به وجود آورد. اصلي ترين وظيفه اين جاده نقل و انتقال کالا بود ، حال آنکه ناخواسته فرهنگ ممالک و کشورها را نيز به يکديگر منتقل مي کرد و همين امر باعث شده امروزه هنوز هم بسياري از تمدن هاي سر راه آن زنده باشند .

 بنابراين امروزه که به لطف وجود فنآوري و تکنولوژي هاي مدرن از قبيل حمل و نقل هوايي، دريايي يا زميني مسافرت يا گردشگري  به سادگي روشن کردن کامپيوتر شخصي در منزل ماست مي توانيم به اهميت و جايگاه صنعت گردشگري در گسترش و پايداري فرهنگ ها بيشتر پي ببريم.  اين سادگي و سهولت در سفر باعث برخورد بيش از پيش فرهنگ و آداب و رسوم قومهاي مختلف جهان شده است ،  و مي توان گفت اين صنعت گردشگري و سفر همانند پلي بين فرهنگ اقوام مختلف در اين کره خاکي ايفاي نقش مي کند.

بنابراين به جرأت در قرن حاضر و با توجه به رشد و گسترش صنعت گردشگري در سطح جهان، اين صنعت ارتباط دهنده بين فرهنگ هاست. شايد در گذشته مردم دو کشور به دليل سختي هاي سفر و عدم برخورد دو ملت از آداب و سنن يکديگر زياد اطلاع نداشتند اما امروزه در اين دهکده جهاني، گردشگران به سادگي مي توانند به واسطه رشد صنعت گردشگري در سطح جهان  از آداب و رسوم کشورهاي دورتر از کشورشان با خبر باشند.

با گسترش صنعت حمل و نقل و رشد چشمگير گردشگري و يا حتي ظهور دنياي مجازي اهميت آگاهي از فرهنگ هاي مختلف بيش از پيش نمود کرده و پرده از راز بزرگي برداشته شده که به واسطه اين راز و اهميت بيش از پيش آن در دنياي کنوني، براي روز جهاني گردشگري سال 2011 ميلادي شعاري اينگونه تعيين شده: « گردشگري؛ ارتباط دهنده فرهنگ ها»

بسياري از دست اندرکاران و فعالان عرصه گردشگري معتقدند علاوه بر رشد و گسترش اقتصاد کشورها در کنار ارتقاي صنعت گردشگري فرهنگ آن کشور نيز دچار تغييراتي مثبتي خواهد شد.

اين کارشناسان عنوان مي کنند با کمي دقت در کشورهاي توريست پذير در مي يابيم که بسياري از مشکلات يا کاستي هاي فرهنگي آن کشور به مرور زمان و پس از گشودن مرزهاي خود به روي گردشگران خارجي برطرف شده اگرچه اين موضوع به معني تهاجم فرهنگي نيست و يا اينکه کشور ميزبان بايد پذيراي هرگونه تغييري از گردشگران ورودي باشد و اصالت فرهنگ خود را از دست بدهد. بلکه اينگونه کشورها معمولا با توجه به فرهنگ خود و جذب نکات مثبت فرهنگ هاي ورودي آن را پالايش کرده و فرهنگي نوين و کامل را در جامعه بازتوليد  مي کند.

گردشگري فرهنگ ها و تمدن ها با يکديگر برخورد داشته و اين آشنايي باعث درک و فهم هرچه بيشتر وبهتر و سالمتر از يکديگر شده است. به گفته جامعه شناسان و کارشناسان هرچه اينگونه برخوردها بين اقوام و ملل مختلف بيشتر باشد، ترويج اخلاق و فرهنگ بين افراد بسيار ساده تر خواهد بود و زير بنايي براي احترام متقابل بين فرهنگ و اديان مختلف ايجاد مي شود که به حق باعث احترام به ارزشها و اعتقادات مختلف در جهان و به طور غير مستقيم اين امر حافظ تمدن و فرهنگ هاي باستاني تا ابد و انتقال آنها به نسل هاي آينده مي شود.

گردشري فرصتي را براي برجسته کردن نقش اين صنعت در تجميع فرهنگ هاي مختلف جهان در کنار يکديگر و ارتقاي فهم جهاني ملل و فرهنگ ها را ايجاد خواهد کرد.

جابجايي ميليون ها گردشگر در کل جهان يا همان دهکده جهاني در يک دهه گذشته بين کشورها و تمدن هاي مختلف فرصتي مناسب براي گسترش احترام و تحمل فهم دوسويه بين فرهنگ ها را ايجاد کرده است.

بنابراين مي توان دريافت که اين تعداد بار فرهنگ ها و تمدن هاي مختلف در اين کره خاکي با يکديگر برخورد داشته  و اين آشنايي باعث درک و فهم هرچه بيشتر و بهتر و سالمتر از يکديگر شده است. به گفته جامعه شناسان و کارشناسان هرچه اينگونه برخوردها بين اقوام و ملل مختلف بيشتر باشد، و اين باعث ترويج اخلاق و فرهنگ شده و زير بنايي براي احترام متقابل بين فرهنگ و اديان مختلف ايجاد مي شود که به حق باعث احترام به ارزشها و اعتقادات مختلف در جهان و به طور غير مستقيم اين امر حافظ تمدن و فرهنگ هاي باستاني تا ابد و انتقال آنها به نسل هاي آينده مي شود.

فرهنگ بالاترين دارايي هر ملت و قومي هست که به واسطه گسترش صنعت گردشگري حفظ شده و در سطح عالي و کامل به ديگران شناسانده خواهد شد. به قول معروف اين خرده فرهنگ ها در کشورهاي مختلف، سطح گردشگري را در بين کشورها مشخص خواهد کرد. بسياري از نظريه پردازان و جامعه شناسان جهان يکصدا معتقدند که اين فرهنگ هاي متفاوت جهان هستند که علاقه بسياري را براي سفر به کشورها برمي انگيزند به عنوان مثال مردمي خندان، لباس هاي رنگارنگ و شاداب و سرزندگي بسياري از فرهنگ ها در جهان امروز باعث شده که صنعت گردشگري در منطقه اي بخصوص باعث رونقي چشمگير داشته باشد.

2.      سه نوع توسعه بيني المللي در تماس بين فرهنگ ها را ميتوان در نظر بگيريم :

1 – فناوري جديد و سيستم هاي اطلاع رساني

2 – تغيير در جمعيت جهان (توسعه كيفي ) جمعيتي

3 – تغيير در صحنه اقتصادي دنيا

1- منظور از فناوريهاي نوين و اطلاع رساني :

فناوري با ايجاد توسعه در دو زمينه از تلاش هاي انسان يعني سيستمهاي حمل و نقل و نظامهاي ارتباطي موجب تسريع ارتباطات بين فرهنگي شده است . سفرهايــي كـــه زمانـــي روزهـــا بـطول مي انجاميد ، امروزه در چند ساعت انجام مي شود . نظامهاي ارتباطي جديد و پيشرفته نيز همانند سيستمهاي حمل و نقل موجب بهبود و تسهيل در تعامل فرهنگي شده است . ماهواره هاي ارتباطي وسايل انتقال پيچيده تلويزيوني و شبكه هاي تنظيم و اتصال ديجيتال اكنون امكان استفاده از اطلاعات و نظريه ها را در يك زمان براي مردم سراسر جهان فراهم مي آورد. ( يك ميلياردو دويست ميليون دستگاه تلويزيون در حدود 15 تا 20 سال پيش در جهان وجود داشت )

2- تغيير در جمعيت جهان و توسعه جمعيتي كمي و كيفي :

توسعه كمي :

چه در گذشته و چه در امروز جمعيت ها زياد شده ، داد و ستد و ارتباطات افزايش مي يابد.

توسعه كيفي :

افزايش سطح دانش عمومي ، بالا رفتن سطح تحصيلي ، توسعه كيفي بعد از بالا رفتن توسعه كمي بالا مي رود.

3- تغيير درصحنه اقتصادي دنيا :

روابط بين الملل و تجرات و داد و ستد ، باعث ايجاد رابطه اجتماعي مي شود و باعث افزايش رونق ارتباطات مي شود .

ارتباطات كلامي و غير كلامي :

ارتباطات غير كلامي  70 %

ارتباطات كلامي 30 %

انواع نشانه هاي ارتباطاتي :

1- نشانه هاي طبيعي مانند ردپا و ....

2- نشانه هاي تصويري مانند عكس ، سايه يك آدم

3- نشانه هاي قراردادي مانند چراغ قرمز ( كه شامل نمادها مي باشند كه رنگ قرمز يك نشانه است . يا مانند كلام ها كه مي تواند نماد يا نشانه شوند . مانند صداي اذان  و ...

فرهنگ همه چيز است و در همه جا به عبارتي مي توان گفت تقريباً هيچ جنبه اي از زندگي بشر وجود ندارد كه تحت تاثير فرهنگ قرار نگرفته و بواسطه فرهنگ دستخوش تغيير نشده باشد. وقتي فرهنگ تغيير مي كند ممكن است مهارت هاي ارتباطي تغييركند.

روشي كه مردم ارتباط برقرار مي كنند همان شيوه اي است كه زندگي مي كند و اين روش همان فرهنگ آنها است .

فولر نويسنده انگليسي در 200 سال پيش مي نويسد :

فرهنگ همه چيز را ساده و آسان مي كند . به دو دليل :

1- فرهنگ با ايجاد معنا براي رويدادها اشياء زمينه انتقال آسان در يك سبك زندگي به سبك ديگر را فراهم مي كند .

2 – فرهنگ قسمت عمده و اعظم آن خودكار و ناخودآگاه در زندگي ما رخنه مي كند.

فرهنگ با استفاده از خانواده بعنوان اولين رابط خود از ميان رابط هاي متفاوت به كودك ياد مي دهد كه چگونه برخوردي كه مورد پسند بزرگسالان رفتار كند و باعث شود به او پاداش بدهند .

توجه: نسبت به اين جواب مطمئن نيستم

فرهنگ معنوي که شامل عقايد و افکار فلسفي و ديني و ادبيات و اساطير و علوم‌ و آداب و رسوم و مقررات و قوانين اجتماعي و معيارهاي اخلاقي و ارزشهاي ديني است.

فرهنگ مادي که عبارت است از همه‌ي صنايع و اختراعات و تشکيلات مادي و هر آنچه که انسان در زندگي اجتماعي براي راحتي خود از مسکن و پوشاک و خوراک و تجملات ساخته و به وجود آورده است

3.      الگوهاي فرهنگي در جوامع مختلف را نام برده و توضيح دهيد (مهم)

از خصوصيات فرهنگ، الگودار بودن آن است.يعني اينکه، اعمال انسان از رفتارهاي خرد و حرکات کوچکتر تشکيل شده است که از ترکيب آنها مدل و نمونه‌اي پديد مي آيد.

الگوهاي فرهنگي بسيار متنوع‌اند و بر حسب ميزان صراحت و آشکار بودنشان به دو دسته تقسيم مي شوند:  الگوهاي خاموش (که به آساني قابل مشاهده و تعميم‌اند، مثل غذا خوردن، لباس پوشيدن، خانه ساختن، همچنين آداب و رسوم، تشريفات، مراسم و اعياد و غيره)

الگوهاي آشکار (که به آساني قابل مشاهده و کشف نيستند، يا بهتر بگوييم به آساني قابل درک و بيان نمي‌باشند و افراد جامعه براي بيان اين قبيل الگوها واژه خاصي ندارند و نمي‌توانند آنها را در قالب کلمات بيان کنند و از اظهار صريح آن‌ها عاجزند.)

الگوهاي خاموش را بر حسب درجه قاطعيت و جامعيت آنها رسمي و يا غير رسمي مي‌نامند.الگوهاي رسمي الگوهايي هستند که توسط افراد جامعه جهاني و مطلق تلقي مي‌شوند.براي مثال، خاصيت سوزان بودن آتش و سوخاتن به مثابه بالاترين درد.

نگرشهايي از اين قبيل که هرگز زير سؤال کشيده نمي‌شوند و به منزله حقايق بي‌قيد و شرط تلقي مي‌گردند جزو الگوهاي خاموش رسمي بشمار مي‌آيند.

الگوهاي خاموش غير رسمي از قاطعيت کمتري برخوردارند.اما آنها نيز اغلب ناگفته مانده و چه بسا که افراد از وجود آنها ناآگاهند.براي مثال، بعضيها دوست دارند دوستان و آشنايان خود را پند و اندرز دهند.ظاهرا آنان اين کار را از روي خيرخواهي انجام مي‌دهند اما آگاه نيستند که پند و اندرز دادن به ديگران خود نوعي اثبات برتري در روابط اجتماعي است.

الگوهاي ايده‌ال و عملي‌:

 توضيحي را که افراد از رفتار خود ارائه مي‌دهند با هنجارهايي که در عمل از آنها پيروي مي‌کنند متفاوت و يا متناقض است.آن را که مردم فکر مي‌کنند هستند يا دوست دارند باشند الگوهاي ايده‌آل مي‌نامند و آنچه که در عمل به آن مبادرت مي‌ورزند الگوهاي عملي هستند. مثلا توضيحات دانشجويان رشته پزشکي براي انتخاب رشته تحصيلي‌شان ايده‌آلهايي چون علاقه به پزشکي، کمک به مردم و تسکين درد دردمندان را در نظر بگيريد که اغلب با انگيزه واقعي آنان چون شغل پردرآمد، کسب اعتبار اجتماعي و امنيت شغلي و...متفاوت و متعارض‌اند.

قريب به اتفاق رفتارهاي اجتماعي، از الگوهاي خاموش متأثرند که اغلب به زبان رانده نمي‌شوند و به همانگونه اغلب توضيحات افراد جامعه(در گفتار)به عنوان معيار رفتار آنهايي هستند که الزاما به آنها عمل نمي‌شود.الگوهاي ايده‌آل معمولا عباراتي در جهت رفاه عمومي مي‌باشند که معمولا اگر نفع شخصي ايجاب کند زير پا نهاده مي‌شوند.

يا اين قسمت ذکر شده در پايين

الف ) الگوهاي فرهنگي جوامع اسلامي : 1- جهان بيني توحيدي  2 – معنويت و اخلاق

3 – توجه  به نيازهاي معنوي و مادي انسان     4- تاكيد بر عمل و اهل مسئوليت

ب) الگوهاي فرهنگي جوامع غير اسلامي : 1- ماديات    2 – نژاد پرستي

5. جهانی شدن و ارتباط میان فرهنگ ها

جهانی شدن ،امروزه یکی از مهمترین مباحث حوزه علمی انسانی ،خصوصا علوم سیاسی و جامعه شناسی به شمار می رود جهانی شدن بعنوان یک پدیده روبه رشد و فراگیر تمامی جنبه های مختلف زندگی عرصه های اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی را تحت تاثیر قرار می دهد .

در دهه های پایان قرن بیستم شاهد برجسته شدن فرهنگ هستیم . یکی از چالش بر انگیزین جنبه های جهانی شدن جنبه های فرهنگی جوامع هست . برخی،دیگر،یکی شدن فرهنگ ملت ها را حاصل پیشرفت های عظیم در فناوری ارتباطات و تبادل اطلاعات و نفوذ و گسترش شبکه های رایانه ای و ماهواره ای می باشند را یکی از جنبه های مثبت پدیده جهانی شدن تلقی می کنند .

((جهانی شدن فرهنگی) عبارت است از شکل گیری و گسترش فرهنگی خاص در عرصه جهانی). این فرایند موجی از همگونی فرهنگی را در جهان پدید می آورد و همه ی خاص های فرهنگی را به چالش می طلبد . یک برداشت رایج و آشنا از جهانی شدن فرهنگ غربی همان ((امپر یالیسم فرهنگی))است. از این دیدگاه جهانی شدن عبارت است از اراده معطوف به همگون سازی فرهنگی جهان از این منظر از جهانی کردن و به عبارت دیگر غربی کردن جهان سخن می گویند

از نظر این دیدگاه جهانی شدن یه امحاء و اضمحلال هویت های خاص و محلی ،از قبیل هویت های ملی و قومی یا هویت های دینی ،منجر گردیده است .

از منظردیگری جهانی شدن موجبات تکثر فرهنگی را فراهم کرده است . و در نتیجه به جای آن که با وحدت هویتی یا پیدایی هویت واحد جهانی روبرو باشیم با تکثر هویتی مواجه هس فرآیند جهانی شدن پیامد های مهمی برای فرهنگ ها داشت .آن چه که مورد توجه هست این بود که پیوستن به اقتصاد جهانی تا چه حد الگو های موجود فرهنگ و نظم اجتماعی را تهدید می کند ؟ فرهنگ عامه غرب از مباحث اصلی فرهنگی در مقوله جهلنی شدن بود . این فرهنگ به رغم فراگیری خود ،با درجات متفاوتی از مقاومت روبرو شده است . و به طریق گوناگون سعی شده است جلوی نفوذ فرهنگ غرب گرفته شود .

تعريف جهاني شدن: فرآيندي است كه با ظهور رسانه‌ها و رشد علم به واسطة تكنولوژي منجر به محو شدن مرزهاي جغرافيايي مي‌شود كه باعث تغيير در اقتصاد، قانون، سياست و فرهنگ نظام و صنعت مي‌شود.

پیامد های جهانی شدن :- افزایش نابرابری میان کشور ها

                          - الگوی زندگی اجتماعی متحول می کند

                          -  تحلیل دولت –ملت مدرن

                         - تحلیل مرزها و هویت ها

                        -  تحلیل توان دولت بر کنترل منابع اطلاعاتی

                        - از بین رفتن  زمان و مکان

                        -  شکل گیری هویت های منفرد

گیدنز و رابرتسن گسترش تجدد از جامعه جذبه جهان و گسترش ویژگی های محور ی تجدد در مقیاس جهانی می دانند . در حالی که بسیاری از نظریه پردازان جهانی شدن شکل گیری یک فرهنگ جهانی در قالب تجدد غربی را می پذیرند، ولی در ارزیابی آن اختلاف نظر دارند یک برداشت رایج و آشنا از جهانی شدن فرهنگ غربی همان امپیریالیسم فرهنگی است . از این دیدگاه جهانی شدن عبارت است از اراده معطوف همگون سازی فرهنگی جهانی . بنابراین بهتر است از جهانی کردن یا به عبارتی درست تر غربی کردن جهان سخن گفت .جهانی شدن یک فرایند تابع نیرو های ساختار و غیر ارادی ، بلکه نوعی تحمیل فرهنگ غرب بر جهان غیر عرب است که توسط عوامل و اراده اقتصادی – سیاسی نیرومند انجام میگیرد

نظریه پردازان امپریالیم فرهنگی معتقدند که تردیدی در گسترش و سلطه فزاینده یک فرهنگ در جهان وجود ندارد ، ولی این فرهنگ همان ارزشها، هنجارها و باورهای قوم محوریغربی است که در ظاهر عام و غیر قومی عرضه می شود

ادوارد سعید مدعی است غرب به واسطهی گفتمان های قدرت و غیر سازی ، دست اندر کار نوعی امپریالیسم فرهنگی است .فاطمه مرنیسی هم در مقام یک روشنفکر مسلمان از نظر ایشان  بر پاییه نظریه امپیریالیسم فرهنگی ،گرچه جهانی شدن فرهنگ چونان پدیده ای فرا تاریخی و فرا ملی یا نیروی متعالی و جهانی نمودار می شود ولی در واقع چیزی جز صدور کالاها ، ارزشها و اولویت های شیوه زندگی غربیی نیست آنچه در عرضه جهانی فرهنگ رایج و مسلط می شود تصورات و مصنوعات و هویت های تجدد غربی است که صنایع فرهنگی غربی عرضه می کنند این صنایع بر شبکه های جهانی مسلط هستند و امکان چندانی برای روابط و تبادل فرهنگی برابر میان غرب و بقیه جهانی باقی نمی گذارند.بنابراین این بقای نظام سرمایه داری و گسترش آن در گروفروش هرچه بیشتر کالا و خدمات به مردم است.

که شاید نیاز های اساسی آنها تامین نشد ه باشد و این مهم انجام نمی شود مگر با ترویج فرهنگ مصرفی تحت تاثیر چنین فرهنگ ، همه مردم جهان ، شرقی و غربی ، شمالی یا جنوبی ، و فقیر و غنی ، مصرف گرا می شوند و جامعه مصرفی شکل میگرد .

در برخورد با جهانی شدن برخی فرهنگ ها به آسانی در برابر فرهنگ جهانی یا فرهنگ های دیگر مستحیل می شوند برخی دیگر موضعی سرسختانه و ستیز آمیز نسبت به فرهنگ مهاجم اتخاذ می کنند.وشماری از فرهنگ ها به همزیستی مسالمت آمیز تن می دهند و تعدادی هم گفت و گو و تبادل فرهنگ را گریز ناپذیر می دانند. البته تحول فرهنگ و شکل گیری فرهنگ های عام وترکیبی جدید هم از محصولات این برخورد و اندرکش فرهنگی در فضای جهانی است.

4.      فلسفه , ماهيت ,اشکال و عناصر ارتباط بين فرهنگي را بيان نمائيد؟

فلسفه ارتباط : جهت رفع نيازهاي مادي ،معنوي انسان فلسفه ارتباط بوجود مي آيد.يعني انسانها مثلا براي رفع اميال جنسي که نوعي نياز محسوب مي شود به جنس مخالف گرايش پيدا ميکنند ، پس در نتيجه ارتباط بوجود مي آيد.

ماهيت ارتباطات ميان‌فرهنگي

فرهنگ به‌عنوان يك پديده‌ي پيچيده و فراگير، در ميان اقوام و ملل گوناگون تعاريف مختلفي دارد. به‌عنوان يك محصول كه از مجموعه‌ي فرايندهاي اجتماعي هر جامعه‌اي به‌وجود مي‌آيد، زماني كه توسط عضوي از يك فرهنگ، براي مردماني از فرهنگ ديگر فرستاده شود، ارتباط ميان‌فرهنگي به‌وجود مي‌آيد.

ارتباطات ميان‌فرهنگي، به‌عنوان فرايند مبادله انديشه‌ها، معاني و كالاهاي فرهنگي ميان مردماني از فرهنگ‌هاي مختلف، بين آن دسته از مردم اتفاق مي‌افتد، كه ادراكات فرهنگي و سيستم‌هاي نمادينشان به‌اندازه كافي مجزّا هستند. در اين‌گونه از ارتباط، اساساً بين دو طرف ارتباط، هيچ‌گونه علقه‌ي فرهنگي وجود نداشته و يا اين‌كه طرفين، داراي پيوندهاي فرهنگي ضعيفي هستند. ارتباطات ميان‌فرهنگي، چه در ابعاد نظري و چه در ابعاد عملي، در بسترهاي خاصّي مثل جهانگردي، روزنامه‌نگاري آموزشي و تحقيقات در حوزه‌هاي علم، دين و هنر، بيشتر خود را نشان داده و داراي مجاري يك‌طرفه و دوطرفه است.

5.      اشکال مختلف ارتباطات ميان فرهنگي را توضيح دهيد؟

عناويني همچون نژاد، گروه‌هاي قومي و ارتباط درون فرهنگي اغلب در مباحث ارتباط بين فرهنگي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. در ادامه به شرح مختصري از اين سه عنوان مي‌پردازيم.

1. ارتباط بين نژادي: زماني رخ مي‌دهد كه منبع پيام و دريافت كنندة آن از نژادهاي متفاوتي هستند. اگرچه محققين كلمة نژاد را به جاي اين كه به ويژگي‌هاي فرهنگي نسبت دهند به خصوصيات فيزيكي نسبت مي‌دهند. مباحثي نيز براي تأييد اين نظريه وجود دارد و گفته مي‌شود چون ويژگي‌هاي فيزيكي در حال تركيب شدن هستند. نژاد به اندازة كافي مجزا كننده نيست.

2. ارتباط بين قومي: معمولاً گروه‌هاي قومي جوامع خود را در يك كشور يا درون يك فرهنگ شكل مي‌دهند. اين گروه‌ها داراي منشأ و ميراث مشتركي هستند كه براي تحت تأثير قراردادن عناوين خانوادگي، زبان، مذهب، ارزش‌ها و مواردي نظير اين‌ها مناسب مي‌باشند. براي مثال: اقوامي همچون كوبايي‌ها، مكزيكي‌ها، مردمان هايتي و چين در كشور آمريكا اگرچه اقامت گزيده‌اند و در كنار فرهنگ غالب مشغول به زندگي مي‌باشند. اما با انتقال ارزش‌ها، هنجارها، آداب و رسوم و مناسك ويژة قوم خويش به صورت بين نسلي تا حدي به حفظ آن‌ها مبادرت مي‌نمايد. اين موضوع به صورت حضور اقوام مختلف در شهر تهران نيز مصداق مي‌يابد كه اغلب در محله يا منطقه‌اي خاص سكني گزيده و ارزش‌ها و آداب و رسوم قومي خويش را نسل به نسل به ميزان قابل توجهي حفظ مي‌نمايد.

3. ارتباط درون گروهي: اگرچه اين واژه يعني ارتباط درون گروهي اغلب جهت تعريف نمودن نحوة تبادل پيام‌ها در ميان اعضاء فرهنگ غالب مورد استفاده قرار مي‌گيرد ولي معمولاً در مورد ارتباطي به كار مي‌رود كه در آن يك نفر يا همة شركت كنندگان داراي عضويت دو جانبه يا چند جانبه هستند. در اين موارد عوامل نژادي، قومي و نظير اين‌ها وارد صحنه مي‌شود.

6.      تفاوت و تشابهات فرهنگي ملل مختلف را بيان کنيد؟

مفهوم تفاوت فرهنگي بر ناهمانندي‌ و عدم‌تشابه در يک جامعه تاکيد دارد. در حالي که همان تنوع فرهنگي، با اين که تفاوت را تصديق و تاييد مي‌کند، بر تشابهات و همانندي‌ها نيز تاکيد کرده آن‌ها را توسعه مي‌دهد.

الف) فرا گرفتي: يعني فرهنگ قابليت آن را دارد که در يک پروسه زماني آموخته شود.

ب) پويايي: گذشت زمان ثابت کرده است که فرهنگ ها، پويا و زاينده‌اند و از ايستائي و سکون بيزارند. با کمي تأمل معلوم مي‌شود که آداب و رسوم امروز تا 100 سال پيش چه تفاوت هاي فاحشي را پشت‌سر گذاشته‌ است.

ج) انتقال: انتقال ممکن است از راه آموزش و يا بواسطه ارتباط نزديک دو قوم با يکديگر اتفاق بيافتد.

د) فرهنگ مادي و الهي: در مللي که به طريقي با شريعت و دين سر و کار داشته‌اند فرهنگ آنان نيز متأثر از  اعمال مذهبي است ولي در فرهنگ مادي متأثر از باورهاي آنان است.

فرهنگ عام ولي خاص است
فرهنگ ثابت ولي متغير است
پذيرش فرهنگ، اجباري ولي اختياري است

فرهنگ عام ولى خاص است
برخى از وجوه فرهنگ در تمامى جوامع انسانى مشترک است و برخى ديگر اختصاص به سرزمين و واژهٔ تاريخى خاص دارد.
فرهنگ به‌عنوان اينکه يک معرفت بشرى است عام است. يعنى در هر جا و به ‌هر نحو که جامعهٔ انسانى زندگى کند، ميراث مشترک و ثروت عمومى اين ”حيوان آفرينندهٔ فرهنگ“ ديده مى‌شود.
برخى جنبه‌هاى فرهنگ در تمام جوامع انسانى به‌ دو دليل عموميت دارند: اولاً نيازهاى زيستي، روانى و اجتماعى انسان‌ها مشترک است. بنابراين در هر دورهٔ زمانى و مکاني، شيوهٔ تقريباً مشابه در صدد پاسخگوئى به نيازهاى آنها برآمده‌اند. چنانکه در تمامى اين جوامع بشري، زبان، ابزار و فنون براى بهره‌بردارى از طبيعت، قوانين مالکيت، شبکه محارم و ... شکل يافته است.
ثانياً يکى از خصوصيات اصلى فرهنگ اکتسابى بودن و انتقال‌پذيرى آن است که باعث شده عناصر فرهنگ از نسلى به نسل ديگر از جامعه‌اى به جامعهٔ ديگر انتقال يابند.
باتوجه به اين ويژگى فرهنگ - عام و خاص - و تمايز ميان جنبهٔ مادى - تمدن و جنبهٔ معنوى - فرهنگ - مى‌توان گفت. دستاوردهاى مادى بشر متعلق به يک گروه و ملت خاص نيست. بلکه تمامى جوامع بشرى در آن سهم دارند. اما هر جامعه‌اى به‌دليل ويژگى‌هاى اقليمى و تاريخى و ... داراى فرهنگى متمايز از فرهنگ‌هاى ديگر است.
فرهنگ ثابت ولى متغير است
فرهنگ ثابت به‌نظر مى‌رسد؛ زيرا مواريث فرهنگى از نسلى به نسل ديگر منتقل مى‌شود و فرهنگ گذشته در حال تداوم مى‌يابد. هم‌چنين اگر تغييرى صورت پذيرد، آرام و بطئى است و به‌ سادگى قابل درک و رؤيت نمى‌باشد. اما از طرف ديگر، به‌دليل طرح نيازهاى جديد زيستي، رواني، اجتماعى و تلاش در پاسخگوئى به اين نيازها و تفاوت در مقتضيات زمانى و مکاني، تغييراتى در فرهنگ‌هاى بشرى حادث مى‌شود. از اين نظر مى‌توان فرهنگ جوامع گوناگون را به دو گونه تقسيم کرد؛ يعنى فرهنگ ايستا و فرهنگ پويا. در فرهنگ ايستا (Static Culture) تغييرات به حداقل ممکن تقليل مى‌يابد و فرهنگ به‌حال متحجر و تغييرناپذير باقى مى‌ماند؛ اما برخى جوامع نقطه مقابل جوامع ايستا قرار مى‌گيرند؛ به‌نحوى که وسعت و سرعت تغييرات در فرهنگ آنها زياد است.
به‌طور کلي، تغييرات، مداوم و اجتناب‌ناپذير است و تفاوت در سرعت، جهت و زمينهٔ دگرگونى از فرهنگى به فرهنگ ديگر است.
پذيرش فرهنگ، اجبارى ولى اختيارى است
در ابتدا اين‌طور به‌نظر مى‌رسد که فرهنگ، اجبارى است. به اين معنى که يکى از خصوصيات اصلى فرهنگ جمعى و جبرى بودن آن است. آدمى از بدو تولد تا مرگ به‌طور اجبارى در جريان فرهنگ‌پذيرى و جامعه‌پذيرى قرار دارد. هر چند ميزان فرهنگ‌آموزى در دوره‌هاى مختلف حيات او متفاوت است، ميراث فرهنگى نسل قبل دائماً به او منتقل مى‌شود. محتواى فرهنگ چنان با شخصيت فرد عجين مى‌شود که بدون احساس اجبار، عناصر و درونمايهٔ فرهنگى جامعه را در انديشه و عمل خود منعکس مى‌کند. اين فرآيند را در جامعه‌شناسى اصطلاحاً ”درونى شدن فرهنگ“ مى‌گويند.
اگر فردى برخى از باورها و عقايد رايج در فرهنگ خويش را نپذيرد، به‌ميزان اهميت و ارزش آنها در چارچوب فرهنگ مورد نظر، در معرض فشار جمعى قرار مى‌گيرد.
از طرفى فرهنگ، امرى اختيارى است و فرد به نوبهٔ خود نقش مؤثر و فعالى در آن مى‌تواند داشته باشد. يعنى فرهنگ به‌صورت ميراثى از گذشته که به‌طور غيرفعال پذيرفته شده باشد نيست، بلکه برعکس فرهنگ مستلزم شرکت فعال و خلاق اعضاءِ گروه يا قوم مربوط است.
افراد در مقابل فرهنگ غيرفعال و بى‌اراده نيستند، بلکه هر فردى مى‌تواند از طريق پذيرش برخى از عناصر فرهنگ و عدم پذيرش برخى ديگر، در جهت تغيير در آن محدوده گام بردارد که اين خود معلول تفاوت‌هاى فردى و تفاوت در جامعه‌پذيرى و فرهنگ‌پذيرى است. اين دو عامل به‌همراه نيازهاى جديد، موجب نوآورى در فرهنگ يا تأثير فرد در فرهنگ مى‌شود.

7.      نقش پوشش در ارتباط بین فرهنگ ها

لباس پوشيدن ، نيازي حتمي و شأني از شئون انسان است و پديده اي است كه تقريبا به اندازه طول تاريخ بشر ، سابقه و به قدر پهنه جغرافيايي امروزين زمين ، گسترش دارد . اين پديده باخصوصيات مختلف فردي و اجتماعي انسان در ارتباطاست .
ازمجموع تحقيقاتي كه به عمل آمده ، مسلم شده است كه لباس دست كم پاسخگوي سه نياز آدمي است : يكي اينكه او را از سرما و گرما و برف و باران حفظ مي كند ، و ديگر اينكه درجهت حفظ عفت و شرم به او كمك مي كند وسر انجام به او آراستگي ، زيبايي ، ووقار مي بخشد .درهر جامعه نوع و كيفيت لباس زنان ومردان ، علاوه برآنكه تابع شرايط اقتصادي و اجتماعي و اقليمي آن جامعه است ، قويا تابع جهان بيني و ارزشهاي حاكم برفرهنگ آن مي باشد .تفاوت عمده فرهنگ جديد غربي و فرهنگ اسلام درتعريف انسان منعكس مي شود . برحسب فرهنگ غربي ، انسان موجودي است كه معنويت فرع و روبناي زندگي مادي اوست ، انسان پوچ است و از معنویت خالی است و رمز و رازی در وجود او نهفته نیست و هر چه هست همان تن و جدست و چشم و لباس چه شکلی می تواند داشته باشد پیداست که لباس وسیله ای برای پوشش تن نیست ، بلکه برای آرایش آن است . اما درفرهنگ اسلامي ، انسان موجودي است كه معنويت كمال مطلوب و غايت ونهايت زندگي اوست . معنويت كمالي است كه بامراقبت و تلاش و بادقت دربه كارگيري و بهره وري به اندازه ازهمه مواهب روحي ، براي انسان حاصل مي شود . درچنين بينشي ، ديگر تن ، تنها بخش وجود انسان نيست ، و انسان همه تن نيست كه بامرگ فاني شود ، وتنها مجال براي موجود بودن و خوشبخت شدن نيز ، تمتع محدود جسماني ميان تولد تا مرگ نيست . انسان راه درازي درپيش دارد كه مرگ يكي ازگذرگاههاي آن است . انسان روبه سوي خدا دارد كه كمال مطلق وسرچشمه همه خوبيها و ارزشهاست .اوخود راشريفتر از آن مي داند كه به جسمش شناخته شود و وظيفه خود را خطيرتر از آن مي بيند كه تنها به بدن نمايي و آرايش جسم بپردازد . انسان در اسلام ، براي آن لباس به تن نمي كند كه تن را عرضه كند ، بلكه لباس مي پوشد تاخود را بپوشد . لباس براي او يك حريم است ، به منزله ديواردژي است كه تن را از دستبرد محفوظ مي دارد و كرامت اوراحفظ مي كند . فرهنگ یک قوم در وجوه مختلف زندگی انان از قبیل صنعت ، اقتصاد ، مدیریت ، شهرسازی ، معماری ، هنر تجلی می کند . و به منزله ی روحی است که در کالبد تمدن آن قوم جریان دارد و هر یک از این جنبه ها آیینه ای است که چون در آن نیک بنگریم ، می توانیم چهره ی ان روح حاکم و آن فرهنگ کلی جامعه را در ان مشاهده کنیم . رابطه ی لباس و فرهنگ به اندازه ای قوی است که وقتی یک خارجی و غریبه وارد محیطی می شود نخستین علامتی که او را می شناساند همان لباس اوست . گویی انسان ها با لباس خود با یکدیگر صحبت می کنند و هرکس به زبان لباس خویش خود را معرفی می نماید که من کیستم .از کجا آمدم ؟ و به چه دنیا و فرهنگی تعلق دارم . سخن بر سر این مطلب است که اختلاف بین تن پوش و مردم جوامع گذشته از خصوصیات جغرافیایی ، اقلیمی ،عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، حرفه ای و سننی ناشی از فرهنگ و جهان بینی آن جامعه نیز هست . انسان بسته به این که برای جهان چه معنایی قایل باشد خود را چگونه موجودی بشناسد ؟
سعادت خود را در چه بداند لباس پوشیدنش تفاوت می کند وچه سرنوشی برای خود ت تصور می کنی؟

8.       سه عامل در بحث ارتباط بین فرهنگ ها چیست؟...

ارتباط فرایندی نظام مند و پویاست که معانی در آن خلق و بواسطه نمادهای در فعل و انفعلالات بشری منعکس می گردد بایستی به برخی از اجزا تشکیل دهنده چنین تعریفی بیشتر بپردازیم.

اول شاید مهم تر از همه اینکه ارتباط فعالیتی مدوام است نه ایستا یا به عبارتی ارتباط همچون یک تصویر متحرک است نه یک اسلاید یا یک اصل ثابت یعنی زمانی که یک ارتباط برقرار می کنید کلمهع  یا حرکت ثابت باقی نمی ماند و فورا کلمه یا حرکت دیگری جانشین آن می شود .

ارتباط پویا است چون زمانی که یک کلمه یا حرکت به کارگرفته می شوددیگر نمی توان آنرا پس گرفت همچنان که یکی از صاحبنظران این حوزه می گوید در زندگی یک فرد زمان قابل برگشت نیست یعنی زمانی که حادثه ای اتفاق می افتد دوباره نمی توان عین آن را تکرار کرد.پویا در ارتباط همچنین دلالت بر این اندیشه دارد که تمام عناصر ارتباط ....فعل و انفعال دارد .ما در آ« واحد کلمات را بیان و حرکت را خلق می کنیم بی عکس العمل اطرافیان نگاه و براساس آن کلمات یا رفتار بعدی شکل میگیرد و در نهایتا اینکه ارتباط پویاست چرا که عدم توجه در رفتار ارتباطی مانفوذ می کند اگر به طور اجمالی حرکات  خود را بررسی کنیم متوجه می شوید که شاید مغزتان برای انجام کاری که دوست دارد از اندیشه ای به اندیشه دیگر دائم در حال جستجو است مثلا اغلب در وسط جملاتمان عناوین و کلمات را تغییر می دهیم . ارتباط نظام مند است موضوع نظام مند بودن را برای ارتباط این منظور تعریف این اندیشه از واژه نظام مند استفاده می کنیم چرا که ارتباط در خلا ایجاد نمی شود و در واقع بخشی از یک نظام بزرگتر است .

 در ادامه به تعدادی از عناصر این نظام می پردازی . ......    ما پیغامها را در یک محیط خاص ودر  .....انزوا ارسال و دریافت میکنیم یعنی ارتباط در یک موقعیت ایجاد می شود و ماهیت آن تا حد زایدی بستگی به آن موقعیت داردبه بیان ساده تر موقعیت چیزی را برای ما فراهم می کند که در واقع نسخه ای تجویز میکند و رفتارهای اجباری و یا ممنوع را به ما نشان می دهد انتخهاب لباس ، زبان انطباق با موقعیت است وقتی از انطباق نظام مند صحبت می کنیم به عواملی فراتر از محل فعل و انفعال اشاره می نمایم محل مناسب ، زمان و تعداد شرکت کنندگان از دیگ عواملی هستند که به ماهیت نظام مند ارتباط مربوط می شود.

    ارتباط نمادین است بخشی از تعریف ما از ارتباط بر این حقیقت دلالت دارد که انسان موجودی نماد سازی (سنبل ) است . سایر حیوانات شاید در فرایند ارتباط شرکت کنند اما هیچ یک توانایی های ارتباطی منحصر به فرد انسان را ندارد انسان ها طی میلیونها سال تکامل فیزیکی و فرهنگی نماد ها را خلق دریافت ، ذخیره و کنترل نموده اند که این سیستم پیچیده انسان را قادر به بهره گیر از نماد برای نمایش چیزی دیگر نموده است

 

9.      خرده فرهنگ ها در ارتباط بین فرهنگ ها

علاوه بر فرهنگ كلی حاکم بر هر جامعه، طبقات، قشرها و گروه‌های مختلف جامعه نیز دارای فرهنگ ویژه خود هستند كه ریزفرهنگ یا خرده‌فرهنگ خوانده می‌شود. در تعریف خرده‌فرهنگ گفته‌اند:‌ «خرده‌فرهنگ بر دستگاهی از ارزش‌ها، سلوك‌ها، شیوه‌های رفتار و طرز زندگی یك گروه اجتماعی كه از فرهنگ مسلط جامعه مفروض، متمایز ولی با آن مرتبط است، اطلاق می‌شود.» با توجه به تعریف ذكر شده، به طور ساده می‌توان گفت خرده‌فرهنگ، فرهنگی درون فرهنگ بزرگ‌تر است.

به بیان دیگر با بررسی فرهنگ اقوام ابتدایی و پیشرفته متوجه می‌شویم که اقوام پیشرفته بخش‌های زندگی خود را تا مراحل ظریف‌تری تجزیه کرده‌اند. آن‌ها برای هر بخش انواع و اقسام قواعد و ابزار تهیه کرده‌اند و اعضای جامعه برای دستیابی به اهدافشان در تمام بخش‌ها یک تقسیم کار در پیش گرفته‌اند و نقش‌های مختلف را بر عهده دارند. تحت این شرایط به علت وجود بخش‌های تجزیه شده در اقوام پیشرفته، نظام فرهنگی ایجاد می‌شود که متشکل از خرده‌فرهنگ‌ها یا زیرفرهنگ‌های

مختلف و قابل تجزیه‌اند. به طوری‌که هر واحد اجتماعی کوچک نیز می‌تواند دارای یک مجموعه قواعد و ابزاری باشد که از طریق آن می‌توان فرهنگ آن را از فرهنگ واحد دیگر متمایز نمود. خرده‌فرهنگ درواقع به فرهنگ عمومی یا نظام فرهنگی جامعه به خاطر ارتباط با نهادهای سنتی طبقه متوسط و پذیرش بسیاری از هنجارهای آن وابستگی دارد ولی از آنجا که هر خرده‌فرهنگ هنجارهای ویژه خودش را نیز داراست، از فرهنگ بزرگ‌تر تمایز می‌یابد. به احتمال زیاد افراد وابسته به خرده‌فرهنگ‌ها غالبا با رد و عدم قبول کسانی روبرو می‌شوند که ارزش‌هایشان فرهنگ عمومی غالب را می‌سازد

در درون هر فرهنگي نيز الگوهاي گوناگوني وجود دارد كه جامعه شناسان به آنها خرده فرهنگ مي گويند. خرده فرهنگ، فرهنگ گروه و قشر خاصي است كه با فرهنگ كل جامعه پيوند خورده، داراي سلسله خصوصياتي همچون فرهنگ جنس زن و مرد، جوانان و پيران، روستائيان و شهريان، كارگران، نظاميان، دانشگاهيان و... است. آنچه بيان شد از نمونه هاي عيني خرده فرهنگ ها است كه در تمام جامعه ها وجود دارد يك فرد مي تواند با خرده فرهنگ ها ارتباط مختلفي داشته باشد. مثلاً يك دانشجوي جوان آذري زبان مي تواند سه خرده فرهنگ داشته باشد، فرهنگ جوانان، آذري زبانان و فرهنگ دانشگاهيان. هرگاه افكار و رفتار فرد و يا افرادي در جامعه با افكار و رفتار غالب جامعه تعارض داشته باشند يعني رفتارشان كاملاً برخلاف ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي شكل گيرد از ديدگاه جامعه شناسي از آن به خرده فرهنگ معارض تعبير مي شود.

10. نقش رسانه ها در ارتباطات فرهنگي را بيان کنيد؟

رسانه ها در توسعه نقش زيادي دارند. رسانه ها پل ارتباطي بين مردم هستند و فرهنگ ساز هستند. در گذشته رسانه ها برد کمتري نسبت به امروز داشتند. رسانه هاي گروهي و جمعي يعني کل رسانه هايي که در کشور قابل دريافت هستند با جذابيت هاي متفاوت وقتي وارد عرصه جامعه مي شوند کاملا در جهت فرهنگ سازي عمل مي کنند و مي توانند فرهنگ جامعه را به راحتي تغيير دهند زيرا نسل جديد تاثير پذير هستند. در گذشته بحثي وجود داشت و گفته مي شد موارد فرهنگ سازي سينه به سينه است. ولي در دهه حاضر آن فرهنگ سنتي و سينه به سينه در مقايسه با فرهنگ رسانه ها بسيار کمتر است يعني در اقليت قرار دارد. امروزه وسايل ارتباط جمعي زيادي از جمله اينترنت و ماهواره وجود دارد، اين رسانه ها همه ابزار فرهنگ سازي هستند، محتوايي که در درون اين رسانه ها ريخته و به داخل جامعه منتقل مي شود فرهنگ آن جامعه را مي سازد. پس رسانه ها نقش زيادي در توسعه کشور دارند ولي اين موضوع که رسانه هاي داخلي نسبت به رسانه هاي خارجي تا چه اندازه موفق هستند بحث جداگانه اي است. ولي در کل رسانه ها به معناي واقعي کلمه نقش بسيار تاثيرگذار در فرهنگ جامعه يا در تغيير فرهنگ جامعه دارند و اين رسانه ها هستند که فرهنگ سازي مي کنند.

11.مواردي كه اخلاق ارتباط بين فرهنگ‌ها رعايت آن‌ها ضروري است

1. احترام متقابل به ساير فرهنگ‌ها: يعني همان گونه كه براي فرهنگ خودي ارزش و اعتبار قائل هستيم به فرهنگ ديگري نيز احترام بگذاريم.

2. واقع‌گرا بودن و معرفي فرهنگ خود همان‌گونه

 

كه هست نه آن گونه كه دوست داريم باشد.

3. همزاد پنداري و توجه به اصل كرامت انسان يعني هر آنچه كه براي خود مي‌پسندي براي ديگران هم بپسند.

 

12.نقش مرد سالاری و زن سالاری و جنسیت در فرهنگ های مختلف  (در حد توان جواب دادم تحقیق کامل نبوده...)

زن‌سالاری نوعی سیستم اجتماعی و یا حکومتی می‌باشد که اساس مدیریت و رهبری آن بر عهده یک یا چند زن است.

مردسالاری: مفهومی است که در آن مردها قدرت و حاکمیتی فراوان نسبت به زن‌ها دارند و پدرسالاری زیر مجموعه مردسالاری به حساب می‌آید؛ یعنی مردسالاری کلی‌تر و مفهومی‌تر از پدرسالاری است.

مردسالاری، نامی است برای نظام و ساختاری که از راه نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود، زنان را زیر سلطه دارد.

میزان قدرت مردان نسبت به زنان در جوامع مختلف، متفاوت است. با این حال در تمام این جوامع مردسالار، مردان سهم بیشتری از مزایای اجتماعی همچون قدرت، ثروت و احترام دارند. تداوم قدرت نظام مردسالاری ناشی از دسترسی بیشتر مردان به مزایای ساختارهای قدرت در درون و بیرون از خانواده و همچنین واسطه تقسیم کردن این مزایای اجتماعی در جامعه است.

واژه مردسالاری در فمینیسم مفهوم مهمی است. هر یک از گرایش‌های فمینیستی برای توصیف زیرِ سلطه بودن زنان به یکی از ویژگی‌های مردسالاری اشاره می‌کنند. فمینیست‌های سوسیالیست و فمینیست‌های مارکسیست مردسالاری را بیشتر در جنبه‌های مادی و در رابطه با سرمایه‌داری بررسی می‌کنند و معتقدند شیوه تولید سرمایه‌داری به وسیله تقسیم کار جنسی ِ مردسالاری تقویت می‌شود و مناسبات طبقاتی سرمایه‌داری و تقسیم کار جنسی یکدیگر را تشدید می‌کنند. فمینیست‌های رادیکال مردسالاری را با سلطه مردان یکی می‌دانند و معتقدند چون زنان از نظر جنسی کم‌ارزش‌تر شمرده می‌شوند، «طبقه مرد» بر «طبقه زن» حاکم است. فمینیست‌های روانکاو که مفاهیم روان‌کاوی را به‌کار می‌گیرد معتقدند شکل‌گیری جنسیت زنانه و مردانه و معیارهای کاذب ناشی از آن، عامل ایجاد نظام مردسالاری و حذف زنان از تاریخ است.[

تفاوتی که شرع اسلام در برخی از احکام میان زن و مرد قائل شده است، مانند این که زن در مخارج اقتصادی خانواده وظیفه‌ای ندارد و یا سهم او از ارث با سهم مرد متفاوت است، در واقع استثنایی است که بر اصل یک قاعده (برابری) وارد شده است. ابن‌حزم در این‌باره چنین می‌گوید:« از آن‌جا که پیامبر اکرم(ص) به طور برابر، هم به سوی مردان و هم زنان فرستاده شده‌اند و گفتار خداوند و رسول او خطاب به زنان و مردان یکسان است، بنابراین نمی‌توان مسئله‌ای را به مردان اختصاص داد و زنان را از آن محروم کرد، مگر آن که صریحاً در نصّ یا اجماع به آن اشاره شده باشد. پس خارج این حدود، تفاوت قائل شدن جایز نیست».

بنابراین در دیگاه اسلام برابری زن و مرد در برخی ابعاد، مطلق و در برخی ابعاد، نسبی است و این باعد نسبی که موجب اختلاف میان دو جنس می‌شودنیز در تکامل اسنان و در راستای تحقق جانشینی خداوند قرار دارد. معیار و ضابطه این برابری و مسئولیت‌پذیری و اماتی که انسان با توجه به باورهای عقیدتی خود بر دوش دارد، همین زمینه‌ای است که بدان شاره کردیم بدون توجه به آن نمی‌توان مفهوم «قوامه» و سرپرستی از نگاه اسلام را درک کرد.

وضعیت زنان در هند بسیار اسفناک است

زنان هندی وضعیت اسفناکی دارند و بر اساس آمار و ارقام، در عرض چهل سال گذشته، موارد تجاوز به زنان در این کشور نهصد برابر افزایش یافته است.

به گزارش شبکه تلویزیونی یورونیوز، تجاوز جمعی اخیر به یک دختر دانشجو در هند که در نهایت منجر به مرگ وی شد، موجی از خشم مردم را در این کشور به راه انداخته است.

یکی از معترضان می گوید دختران در این کشور هیچ امنیتی ندارند و تا زمانی که متجاوزان در دادگاه محاکمه نشوند، این وضع ادامه خواهد داشت.

خشونت علیه زنان در هند به امری روزمره تبدیل شده است به خصوص آنکه مجازاتی برای متجاوزکاران در نظر گرفته نمی شود.

افول بی سر و صدای "مرد سالاری" در سرزمین آفتاب تابان

اکنون در بيشتر خانه های این کشور، زنان ژاپني اداره هزينه ها و مخارج خانه را در دست دارند و درباره هزينه كردن حقوق همسرانشان تصميم مي گيرند.

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، ژاپن از نظر تاریخی جامعه ای کاملا مردسالار بوده و این امر را می توان از قرائن و شواهد تاریخی فراوان از جمله شیوه گفتار کاملا متواضعانه و فروتنانه زن در مقابل مرد و نیز القاب و اصطلاحات به کار گرفته شده که امروزه هم کم و بیش رایج هستند، دریافت.

محدود کردن زن به حریم منزل و پرورش فرزندان و اطاعت و تابعیت مطلق از مرد، عدم اجازه برای حضور در اجتماع و عدم اختیار در تعیین سرنوشت خود که همه نشانه های مشترکی از جوامع مردسالار است در جامعه گذشته ژاپن نیز به چشم می خورد اما با شروع صنعتی شدن جامعه زن بتدریج وارد عرصه اجتماع شده است نیاز به خروج زن از منزل و حضور او در عرصه تولید و خدمات به عنوان یک نیروی کار آغازگر بسیاری از تحولات بوده است.
اما حالا وضعیت آنقدر تغییر کرده که بيشتر مردان ژاپني از همسرانشان براي هزينه هاي خانه، خرجي دريافت مي كنند. اکنون در بيشتر خانه های این کشور، زنان ژاپني اداره هزينه ها و مخارج خانه را در دست دارند و درباره هزينه كردن حقوق همسرانشان تصميم مي گيرند.

تازه ترين تحقيقات در ژاپن نشان مي دهد، مردان ژاپني هرماه به طور كامل حقوق خود را در اختيار همسرانشان قرار مي دهند و در صورت لزوم از زنان خرجي و پول جيبي دريافت مي كنند. قضیه آنقدر جدی و جالب است که زنان ژاپني به مردان خود پيش از رفتن به سر كار غذا مي دهند تا مردان هوش خوردن غذا در بيرون خانه را نیز نکنند.
برخی از مردان ژاپني نیز اعتراف می کنند که براي گرفتن خرجي بيشتر از همسرانشان، با آنها چانه زني مي كنند تا بتوانند چند "ین" بیشتر خرج کنند.